
خدایا...
غـ ـم خوردم به مقدار کافی ...
ممنون...
میل ندارم دیگر...
میشود یک استکان مـ ـرگ برایم بریزی...؟
.

چــه کـسـی بــرای عـشــــق بــازی مــا شـعـــر
اتــل مـتـل خـوانـــد...
کــه پــات رو بــه ایـــن راحـتـــــی
از زنــــــدگـیــــــم ورچـیـــدی...؟؟؟
.

آرام بگیر دلم …
تنگ نشو برایش …
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !
“چیزی بینمان نبوده”
.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:58 توسط خاک برسرترین
سلام...